نگین چه آدم بیکاری هستا. اومدم هم عکس هارو بریزم هم ....
واسه جشن قبلی که قرار بود برگزار بشه، مجتبی که زنگ زد با کمال میل قبول کردم ولی بنا به دلایلی برگزار نشد. واسه این جشن هم مثل قبل با آغوش باز پذیرفتم
راستش یه جورایی زمین گیر خانه وبلاگ نویسان شدم (اروا کمم) ولی حرف های بعضی دوستان رو نباید فراموش کنم. خلاصه دیروز با مجتبی کلی رفتیم تر و تمیز کردیم و از این حرفا. امروز هم بابا گفته بود بیا جشنواره که تو وزارت فرهنگ ارشاد برگزار میشه خدمت کن. بازم با آغوش باز ... ظهر هم نیم ساعت بیشتر خونه نبودم تا رسیدم اومدم سمت مرکز که اگه کاری بود بتونم کمک کنم. موبایل هم در راه خانه وبلاگ نویسان عمرشو داد به شما.
اگه دنبال بقیه عکسا میگردین، برین پست های بعدی رو بخونین ![]()
موفق باشین![]()




