تبليغاتX
جاده های روشن

سلام

اول یه مطلب جالب بگم بعد اصل ماجرا. چند روز پیش که داشتم میرفتم دانشگاه ۵   ۶ تا بچه مدرسه ای رو دیدم که مشغول بازی وتفریح بودن. ولی این بازیشون با همه بازیا فرق میکرد. مثل دخترا خاله بازی نمی کردن که. از مغزشون استفاده کرده بودن یه حرکت جالب داشتن انجام میدادن. یه تاکسی وسط خیابون پارک بود که نه دستی ماشین رو کشیده بود و نه ماشین رو تو دنده گذاشته بود. خلاصه ماشین خلاص بود. یه مسابقه بین خودشون گذاشته بودن که یه نفرشون میرفت پشت ماشین یه نفر هم جلو ماشین. حالا بعد که یه نفر شروع مسابقه رو اعلام می کرد این دوتا حل میدادن و ماشین سمت هرکی بیشتر میرفت، اون بازنده بود. خلاصه بازی قشنگی بود.

چهار شنبه واسه پرداخت شهریه رفتم بانک. صبح ساعت ۸ بود پول رو که ریختم بعدش رفتم کافی نت واسه پرداخت اینترنتی. تا خونه خیلی راه بود واسه همین رفتم کافی نت. خلاصه بعدش هم واسه گرفتن کارت ورود به جلسه رفتم دانشگاه. همه اینا حدودا دو ساعت نیم طول کشید در حالی که اگه تو تهران میخواستی این کاراو انجام بدی تو این دوساعت فقط به کار اولی میرسیدی. حالا بازم بگین بوشهر بد تر از تهرانه  تازشم دانشگاه عالیشهر رفتما.

ولی جدای از ماجرا تو بوشهر مردم به هم دیگه احترام نمیزارن. چند روز قبل این ماجرا رفتم پست واسه انجام یه کاری. پسره اومد داخل میبینه من تو صف وایسادما میخواد خودشو به زور جلو من جا کنه که بره به خیال خودش یه نوبت جلو تر. منم کنار نرفتم و همینجوری نیگاش میکردم بعد که فهمید به من مبگن محمود انصاری خودش رفت کنار گفت: شما هم تو صف هستین؟ یکی نیست بگه مگه کوری محمود انصاری به این بزرگی رو نمیبینی. یه روز دیگه هم تو بانک دختره بعد از من فیشش رو پر کرد گذاشت جلو فیش من. منم فیشش رو برداشتم گفتم شما بعد من پر کردین. جالب اینجاست که دوستش یه بار همین کارو کرد من چیزی نگفتم (اصلا هم جالب نبود). فکر کرده زرنگه. ولی این یکی دیگه میخواست سه تا فیش بزاره جلو فیش من.

ممود ممود ممود. این اسم من بود که خواهر کوچیکم قبل از اینکه از پشت بزنم به یه وانته صدا کرد. حواسم به آینه بود

راستی خونه نازنین اینا رو دزد زده... خیلی ناراحت شدم. خدا کنه پیداش کنن. هر کی یه پیکان مدل ۵۷ ۵۸ با چهار تا آدم دید به پلیس خبر بده.

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 9:50 |

سلام

دیدن یه تهدید کوچیک کردم چی شد ؟  ای بابا. نه جدی جذبه رو کیف میکنی ؟ حتی جرات نکرد به یه هفته بکشه طرح مسخرش  بنزینمون وصل شد.

حالا شده ماشین های وارداتی بیشتر از ۱۳۰۰ سی سی. میخوان مردم رو بیارن به محصولات داخلی. خیلی هم وضع محصولات داخلیمون خوبه که مردم استفاده کنن. نمیدونم اینا رو گفتم یا نه ولی اون اولا که سمند  تولید شد، یکی از مسئولان میخواسته بره بازدید و این حرفا وقتی میخواد درب ماشین رو باز کنه دستگیره تو دستش میمونه از کجا کنه میشه ولی درب ماشین باز نمیشه. خلاصه یه بار دیگه هم چند تا پیکان میخواستن ببرن پاکستان (دقیقا نمی دونم کجا) تو راه درب یکی از ماشینا از رو تریلی میوفته پایین.

ولی خودمونیم با فشاری که پلیس داره رو خودرو سازا وارد میکنه طی چند سال دیگه پراید مجهز شیشه بالا بر برقی برای درب های عقب میشه  نه جدی میخوان رو پراید ترمز ABS نصب کنن. خدا رو شکر بازم با لطف نیروی همیشه مهربان پلیس، صنعت خودرو سازی داخل کشور پیشرفت چشم گیری میکنه از این حرفا.

جدای از مسائل سیاسی دانشگاه افرادی مثل منو دو هفته تعطیل کرده که چی بشه؟ ما وقت آزاد گیر بیاریم بعد بریم درس بخونیم ؟ محمود انصاری و درس ؟

یه جورایی پیشرفت خودمو تو یه کاری که تازه شروع کردم دارم حس میکنم و به خودم امیدوار شدم. حالا جالب اینجاست که بچه هایی که مثلا تو یه رشته ای مقام میارن ازشون میپرسن مشوقت کی بوده؟ میگه پدر مادرم، من باید بگم مخالفت های بیشتر از حد پدر و مادر و تشویق دوستان باعث شد که من مقام بیارم  

امروز رفتم عمارت ملک. هرکس خواست عکسارو ببینه بره تو اون این یکی وبلاگم.

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 20:10 |
سلام

علاقه من به عکاسی باعث شد تا این وبلاگ رو راه اندازی کنم

مبارکه. سعی می کنم بیشتر عکس هایی که خودم گرفتم رو تو این وبلاگ بزارم.

 موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 0:25 |
سلام

واسه دومین بار که مینویسم  دفه اول قاط زد

پلیس مهربونو میگم. تقریبا یک ماهی هست که تو بلوار برج بهمنی حضور فعال خودشو نشون میده. تو این هوای گرم یکی از پلیس ها پشت دوربین ایستاده و سرعت ماشین هارو چک میکنه یکی تابلو ایست دستش گرفته و ماشین هارو نگه میداره و نفر سوم هم برگه مبارک جریمه رو تقدیم میکنه. تو این مدت خودم به خاطر بنزین شاید ۲ ۳ بار این مسر رو رفته باشم که یک بار بودن. ولی اکثر مواقع که یا این مسافر کش ها این مسیر ور طی کردم تا متوجه میشن که ماشین پلیس جلو ایستاده و در حال کنترل هست یه ترمز عجیب میکنن و سرعت ماشین رو به زیر ۶۰ انتقال میدن. تو این فاصله زمانی به سر نشین که جلو نشسته میگن کمر بندتو ببند. خودشون بین خطوط حرکت می کنن. و خلاصه تو این مسیر ۱۰۰ متر که متوجه شدن که پلیس هست آدم احساس افتخار و اقتدار میکنه که تو چه شهر با فرهنگی زندگی میکنه (البته از نظر رانندگی. به بقیه موارد کاری نداریم) خلاصه بعد از رد شدن از کنار دوربین ماشین سرعت میگیره و دوباره همون بی فرهنگیای قبل از دیدن پلیس رو انجام میدن. فوقش یادشون میره که کمربند رو باز کنن. واقعا بعضیا حتما باید زور بالا سرشون باشه که بتونن مثل یه شهروند نمونه زندگی کنن.

من فوتبالی نیستما ولی آلمان بگو باخت دیشب پسر عمه ام انقده مسخره بازی در آورد واسه اون یکی پسر عمه ام که مرده بودیم از خنده. بعد بازی لباس کرواسی رو پوشید رو رفت تو محل ...

پیکان   نیروگاه اتمی بوشهر  پیشی زیر ماشین 

تو این عکسه هم اگه دقت کنین بچه هاشون پیداست.

واسه اون ۶ یا ۷ نفر (شایدم بیشتری)  که کنکور دارن دعا کنین  

خدا رحم کرد نزدیک بود واسه سومین بار ....

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 12:35 |
سلام

عنوان اول آهنگی هست که همین الان از داداشم گرفتم. خیلی جالب هست.

جدای از عنوان تو این مدت زدم تو خط آهنگ های بی کلام. ناصر چشم آذر - کیتارو - ونجلیز و بقیه آهنگ هایی که تو مایه های غم خوندن، گوش میدم. ولی بعضی وقتا که تو جو باشم آرش هم گوش می دم.

تو این مدت که با عمو شهرام آشنا شدم خیلی جاهای عمرانی سر زدم که خیلی از این بازدید ها با روحیه بنده سازگار بوده. دو روز پیش رفتم کارخانه سیمان دشتستان. ما هم که مشتاق ولی کم رو. خلاصه به دوستان گفتیم شما جلو برین ما پشت سرتون میایم. وقتی که خواستیم از درب اصلی وارد شیم، آقا نگهبانه گفت بچه بازی که نیست برین بیرون  خلاصه از از همون کنار درب چند تا عکس گرفتم که به درد خودم میخوره. ماشالا هوا هم که گردو خاکی به زور یه چیزایی پیداست.

اون اولا که زدن بنزینو کارتیش کردن یه جورای خیلی کمی از کارشون خوشم اومد. ولی حالا فهمیدم که گیر چه آدمای گرگی افتادیم. هیچ وقت نمی خواستم ازشون بد بگم ولی تو این مدت انقده جملات فلان نثارشون کردم که .... حالا با این کارش همون چند نفری هم که طرف دارش بودن میپرن.

 بازم آقای خاتمی اون طرح درست کردن قیمت بنزین رو طی چند سال میخواست اجرا کنه نه اینکه مثل یه ... یه هویی بخواد بنزین ما بندگان خدا رو قطع کنه. مرد خاتمی

منو دریا و دوربین 2 مگایم  کارخانه سیمان  مهندسک های آینده کشور عزیز ما

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 22:29 |
سلام

خیلی از مطالب این پست به خاطر نصیحت ها ... پاک شد.

زدن سهمیه ماشین های بیشتر از ۲۴۰۰ سی سی( همین حدودا) به بالا رو قطع کردن. آخه یکی نیست بگه تو چی کار به ماشین مردم داری؟ همون سهمیه ماشین سواری رو دادی میگه ما مشکلی داشتیم؟

این جانب محمود انصاری آماده هرگونه آشوب - اختشاش - اعتصاب - انحصار - انفجار - راهپیمایی - پیاده روی - خراب کاری و هر گونه عملیات تروریستی و همکاری با سایر گروهک هایی که این عمل زشت و کثیف رو سر کوب کنه، مثل یه مرد هستم.

ولش کن. تا حالا دیده بودی یه جنس از تهران بره مالزی  از مالزی بیاد بوشهر ؟  این عکسه هم همون جنسه گرفته

یه چند تا عکس هم از اون ور آب. جدی عجب شهر قشنگی دارن

 

از ایناشون   غروبشون   بالای شهرشون   اتقاق تمساح ها

موفق باشین

 

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 22:8 |

سلام

ماهیمو میگم. دیشب داشت نفس های آخر رو می کشید. بنده خدا یه وری شده بود. روزی که گرفتمشون ۳ تا بودن. یکی قرمز بود دو تای دیگه هم این رنگی که تو عکس می بینین. یکی روز عید مرد، یکی فردای عید مرد، این یکی هم دیشب عمرشو داد به شما. تازه می خواستم برم براش از این غذا توپیا بگیرم. خلاصه رفت دیگه. فکر کنم به خاطر آبش بود که هقته ای یه بار به زور عوض می شد. به خیال خودم آب تصفیه شده می ریختم براش. هیییییییییی

عکسشو بعدا میزارم.

به همین مناسبت یه دقیقه سکوت.

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 19:42 |
سلام

                       

 بعضیا که میمیرن خیلیا دور قبرش جمع میشن ولی بعضیا که زنده هستن آدم ازشون فرار میکنه

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 12:6 |

سلام

یه پست قبلا به پراید اختصاص داده بودم ولی حالا یکی دیگه.

پرااااااااااید . مجهز به موتور انژکتوری. شیشه های جلو برقی. قابلیت نصب انواع سیستم. قابلیت نصب سانروف. در دو مدل کوپ و غیر کوپ. دارای کولر. فرمان هیدرولیک. و غیره ...

به نظر شما آدم وقتی از در خونه میاد بیرون با همچین صحنه ای مواجه میشه، چه حالی بهش دست میده ؟

تازه صبح که رفتم بود، عصر هم که برگشتم تکون نخورده بود. ول این چیزا کنیم.

امروز رفتم. شانس گند ما فقط ۲ نفر بزرگ تر از خودمون هستن که به صورت حرفه ای کار می کنن.

فضای جالبی بود. نه این که ما پدرمون تو همین کارا بوده، دیدن چندتا از اونا کنار هم خیلی لذت بخشه. خیلی سال پیش از طرف نیرو دریایی یه سفر چند روزه با همونا بردنمون یه جا هایی که خیلی خوش گذشت.

دیشب یکی از اینا  تو حیاط خونه بود که خیلی کلنجار رفتم که چند تا عکس بگیرم ازش ولی نمی زاشت که. هی ووول می خورد. یا جا هم ثابت نمی شد. بازم چند سال پیش یکی از همینارو البته مدل بزرگترش بود که تو پارک دیدم، بعد اون شاخ بالا سرش خیلی از این بزرگ تر بود. اون تهرانی بود میفهمید میخوام ازش عکس بگیرم اذیت نمی کرد. ولی این یکی نه این که بوشهری بود خیلی فعال بود بعدش هم خوشش نمیومد ازش عکس بگیری. خودش بهم گفت که ...

موفق باشین

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 21:7 |
سلام

.................................................

این بالایی ها کلی فحش بود که من به پسر بزرگ تر از خودم دادم که فقط با یه شلوارک اومده بود تو مغازه

جاش بود همون جا یکی از ته دل می زدم پس گردنش ولی ....

تو تهرانش هم اینجوری ندیده بودم. پس همین آدما هستن که فرهنگ یه شهر رو میارن پایین. 

موفق باشین 

+ نوشته شده توسط محمود در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 13:24 |

سلام

با همه سادگیاش، آدم رو میگیره و ول نمیکنه. تو این مدت خیلی زیبایی ها تو بوشهر دیدم. فکرکنم واسه چندمین بار بود که گفتم. تو راه دانشگاه وقتی بچه ای رو که بغل مامانش خوابه و همراه باباش رو موتور داره میره هر کجا رو میبینی، خیلی نازه. و خیلی چیزای دیگه.

 من از همون اول اعتقاد داشتم آدم هر چیزی که می بینه نباید بیاد واسه یه نفر دیگه کل ماجرا رو تعریف کنه. یا هر منظره زیبایی که میبینه نباید سریع دوربینشو در بیاره و عکس بگیره. خیلی چیزارو آدم خودش باید ببینه. اون شانس تو بوده که به اون منظره قشنگ برخورد کردی حالا اگه بیای واسه بقیه ....

هادی رو بگو ماشینشو فروخت. چه خاطراه ها که با ماشین هادی نداشتیم. یادمه دفه اولی که هم دیگرو دیدم با ماشینش کلی چرخیدیم و خل بازی های حامد بمونه ولی یادمه باماشین تو زمین فوتبال کنار پارک شغاب رفتیم گل زدیم. تو عید بود فکر کنم با هادی یه سر رفتیم بندرگاه اون ورا موقع برگشت واسه اولین بار کولر ماشین رو روشن کرد رو دور تند هم گذاشت. از دریچه کولر یه گردو خاکی اومد بیرون که نگو  نمی شستش که. سال دوازده ما دوبار اونم یه بارش بارون شدید میبارید روش یه بار هم از سر بیکاری تازه اونم گربه شور می کرد. خلاصه اول به خاطر غم از دست دادنش یه دقیقه سکوت بعدشم واسه سلامتیش دعا می کنیم.

گروه نقشه برداریمون همون گروه قبلی که ترم اولی کار می کردیم هست البته رامین نوری مند هم اومده که به خاطر اینکه تازه اومده تو گروه کل کار هارو دست خودش میدیم. مثلا من ۵ تا میخ میارم سر زمین علی شاخص میاره عمو شهرام هم خودش بیاد سر زمین بسه واسه کل گروه اکبر جالوتی هم که فوقش دوربین تراز یاب بیاره. میمونه پایه با دوربین تئودولیت که یکی اون دستش یکی دیگه هم رو کولش میاره. تو این مدن که نقشه برداری انجام میدیم دو تا فاجعه بزرگ انجام داده که یکی جلو استاد بود یکی هم جلو استاد نبود. اولی موقع قرائت دوربین رو بر عکس گرفته بود مثل اینکه موقع عکس گرفتن بیای از اون دوربین نگاه کنی. من شاخص گرفته بودم اونم به خیال خودش داشت قرائت می کرد مه دیدم خیلی طول کشید یه لحظه دوربینو دیدم که اون سمتش به طرف من هست استاد هم همین جوری داشت نگاهش می کرد و می خندید. منم شاخص ول کردم دلمو گرفتم. دفه دوم هم علی رفته بود پشت دوربین هم می گفت: این چرا عدداش این جوری هستن ؟ تا نگو آقا رامین شاخص رو بر عکس گرفته. مردیم از خنده. خودش گفت شاخص رو زمین افتاده بود منم برداشتم گذاشتم رو میخ. حالا بگو تو هم برو مسخرم کن تو ویبلاگت بنویس.

اینجا بماند که واسه تکمیل گزارش کار پیش یکی از پیشکسوتای دانشگاه رفتیم (حسین نترس اسمتو نمیارم) نتونست راهنماییمون کنه.

خاطرات دانشگاه بودا. موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 7:48 |
سلام

آدم تو یه کاری هر چقدر هم علاقه داشته باشه ولی کارش گیر دو تا آدم گند باشه، هیچ وقت نمیتونه پیشرفت کنه. امروزم نشد ..... میریم که بشه چهارشنبه. ما که هنوز امید داریم.

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 16:57 |
سلام

نمی دونم چرا فرهنگ استفاده آب تو کشور ما مشکل داره. مخصوصا تو کشاروزی. در حالی که هر چقدر هم انجام شیوه های پیشترفه آب رسانی هزینه داشته باشه بعد از طی مدت کوتاه به خودمون شاید دو چندانش بر می گرده. شایدم بیشتر.

از خودمون اگه بخوایم شروع کنیم وقتی میتونیم با یه لیوان مسواک بزنیم چرا شیر رو تا آخر باز میزاریم و ...

موفق باشیم

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 10:30 |