تبليغاتX
جاده های روشن

سلام دوستان خود گلم . این جدید بودا . خوبین ؟

امروز جاتون خالی رفتیم با بابا فرهنگی گردی . اول که رفتیم نمایشگاه کتاب که تو مجتمع فرهنگی هنری برگزار شده بود . هم کتاب های خوبی داشت هم تابلو عکس ها و کاردستی های جالبی که از هنرستان های شهر بوشهر اورده بودن به معرض نمایش . خلاصه چرخی تو نمایشگاه به حساب خودشون بزرگ زدیم و  رفتیم داخل مجتمع فرهنگی که اصل کاری بود . داشتیم میرفتیم تو سالن دیدیم به به جمع دوستانه آقای اسماعیل آذر به همراه شاعران بوشهری تو چمنا برگزار شده ، خیلی جالب بود . داشتن به حساب خودشون هماهنگی میکردن واسه مشاعره شعر رضوی اصل کاری اصل کاری این بودا ( دومین جشنواره سراسری مشاعره رضوی  ) آره خلاصه . بعد از اجرای قشنگ مراسم قرآنی که برگزار شد و آقایان سخرانی خودشون رو تموم کردن و آقای بهرامی نژاد  هم مجری گری کرد رفتن سر اصل مطلب . آقای آذر مثل همیشه رفت مجری شد و چند تن از دوستان شاعر هم رفتن با هم مشاعره کنن . خلاصه جونم واستون بگه از همین جا برنامه شرع شد راستی ناهار هم دادن و تا ساعت 9  شب هم طول کشید . از نکته های قابل توجه میشه به اون خانوم که از دیلم اومده بود توجه کرد که رفته بود یه 7 جلدی در مورد شعر رضوی حفظ کرده بود (که  تو تلویزیون نشونش داد ) که بیت هایی که میخوند به واو ( و ) ختم میشد . یه دعوا هم تو همون مجلس به خاطر همین بیفکری بازی هاش در آورده بود . میگفت : من رفتم این همه بیت حفظ کردم خوب حالا همشون به واو ختم میشه این مشکل من نیست مشکل شماست . یعنی این خانوم نیومده بود یه مسابقه مشاعره سالم رو برگزار کنه اومده بود که به چنگ و دندون مقام اولی رو بگیره . بدبخت سر حرفای استاد محترم دوست داشتنی آقای آذر  هم گریش گرفت . بدم اومد ازش .

حالااااااااااااا از همه اینا بگذریم بینید دنیا چی شده که محمود انصاری مشتاق ادبیات شده .

دیگه جونم واستون بگه یکی دیگه بود از همدان همه بیتاش با ژ تموم میشد ( ژاژ ) آقای آذر هم به بعدی میگفت : شما با ز شروع کن اون بنده خدا هم که مثل بعضیا لج باز و یک دنده نبودن و حرف گوش کردن .

راستی پیش هادی هم رفتم به همتون سلام رسوند . پیش رفیقش بود داشت درس میخوند . بنده خدا از قیافش پیدا بود که مثل ... داره درس میخونه .

ولی خیلی خوشگذشت شب خیلی خوبی بود .لی از یه چیزی ناراحت شدم از یه چیزی هم خوشحال . از این ناراحت شدم که چرا یه سری آدما بی فرهنگ باعث میشن که آدمایی که از جاهای مختلف به بوشهر میان از بوشهر خاطره بد تو ذهنشون بمونه ولی از این خوشحال شدم که با این همه آدم تو بوشهر در ارتباط هستم بجز یکیشون همشون آدمایی هستن که سطح فرهنگ بالایی دارن . اون یکی هم سوء تفاهم نشه هیچکدوم از دوستانی که این وبلاگ رو میخونن نمی شناسنش .

جای همتون خالی بود البته در شادیهاش ....

در آخر هم بگم که بین مراسم از رو بیکاری یه سری رفتم کنار دریا عکاسی .

مجسمه رئسعلی

موج دریا 1

موج دریا 2

و در آخر هم خودم  . چرا همه میگم تو مثل علی دایی میمونی ؟

موفق باشین

 

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 16:47 |
سلام . خوشین ؟

ما دلمان تو این مدت به خاطر خیلی چیز ها سوخت .

اول به حال خودمان سوخت که برای فراگیری دانش هر روز باید یک سفر برون شهری برم.

بعدش دلمان به حال دوستان سوخت که اینقده مشغله فکری و ذهنی و کاری و درسی دارن نمیرسن وبلاگ خودشون رو آپ کنن .

دلمان به خاطر آن راننده کامیون احمقی سوخت که خودش رو با یه مهندس بیولوژی مقایسه میکرد و میگفت درس خوندن فایده نداره .

دلمان به حال آن کارگر شهرداری سوخت که آشغالای تو کوچه و خیابون رو با دستاش جمع میکنه .

دلمان به حال آن افسران پلیسی سوخت که تو سرما و گرما و آفتاب و بارون در حال انجام ماموریت  هستند .

و باز هم دلمان به حال خودمان سوخت که دو دقیقه تو آفتاب نازنین بمونیم رنگ پوستمان تغییر میکند .

و دلمان به حال همکارمان سوخت که به خاطر پول این همه راه رو از چغادک میان بوشهر .

دلمان به حال آن کارگر افغانی سوخت که برای ایرانگردی اومده بوده ولی حالا بیل در دستان گرفته .

دلمان به حال آن دانشجویی سوخت که به خاطر چند نمره به استاد محترم التماس میکنه .

دلمان به حال رفیقمان سوخت که نمیدونم کی میخواد از خنگی در بیاد .

و مهم تر از این دلمان به حال استاد محترم فیزیکمان سوخت که بلا نسبت خودمان گیر یه مشت خنگ افتاده .

و همچنان دلمان خواهد سوخت ...

دلتان هیچ وقت نسوزد .

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 14:47 |

سلام دوستان محبوب وبلاگ نویس

خوبین ؟

میگم چرا ما ایرانی ها به خودمون ظلم میکنیم ؟

ایران تو خیلی چیزا اول هست اینو که همه میدونیم ولی تو جهان سومی ها افتادیم نکنه از آخر حساب میشه ؟

ماشالا برو بچ دانشجومون که تو کلی از رشته ها گل کاشتن ولی بازم ....

خلاصه اصل مطلب ماشین تولید میکنیم به قیمت ارزون تر به خارج صادر میکنیم . یه لوله ۱۰۰ اینچی گاز تولید میکنیم ولی به همون جایی که تولید شده گاز نمیدیم و خیلی چیزای دیگه .

ولی یه نکته هایی هم تو صنعت ماشین سازی ایران هست . یکی این که چند سال پیش که داشتن ماشین به خارج صادر میکردن تو راه درب یکی از ماشن ها از جا کنده میشه همه ماشین ها رو برگشت میزنن . بازم چند سال پیش که یکی از رئیس رئسا میاد ایران خودرو واسه بازدید وقتی میخواد سوار یکی از خود روهای ساخت داخل بشه ( سمند ) وقتی میخواد دستگیره رو بکشه بالا که درب ماشین باز بشه دستگیره تو دست همون آقاهه میمونه میاد بالا درب هم باز نمیشه . پژو ۴۰۵ بعد از این همه مدت هنوز هم دارن ماشین هایی تولید میکنن که تو سیستم سوختش مشکل داره ( یه هفته پیش نزدیک بوده یکی تو هلیله آتیش بگیره ) و خیلی چیز های دیگه که من و شما نمیدونیم .

از همه اینا بگذریم ، بوشهر تو خیلی چیزا اول هست . امداد جاده ای ، رسیدن پلیس به سر صحنه در کمترین مدت ، رسیدن آمبولانس تو تصادفات جاده ای بر سر مصدوم ( اینارو از خودم نمیگما ) تولید نفت و گاز و مخلفاتش که من در جریان نیستم ولی چرا به خودمون نمیدن این مسئله هست . مثل اینکه بیان غذا از تو خونت بردارن بعد به خودت تعارف نکنن . تازه دارن یه پمپ گاز تو نا کجا آباد میزنن که معلوم نیست کی کارشون تموم میشه .

این همه غر نزنم ، بگذریم . امروز از رو خوش شانسی سوار اون اتوبوس سفیده شدم . قرار بود یه اردوی سیاحتی زیارتی ببرنمون اون بیمارستانی که دارن سمت برج می سازن که نبردن ، منم که دوربین همرام بود گفتم یه عکس از داخل اتوبوس بگیرم بدبختی نمیدونستم فلاش میزنه یهو دیدم همه دارن منو نگاه میکنن .

حالا اگه مشتاق باشین قراره چهار شنبه ببرنمون بازدید . یکی از بچه ها هم مریض هست بهش میگم احتمالا تو اولین مریضی هستی که میری تو این بیمارستان . ولی دعا میکنم ایشالا هیچ مریضی رو تختای این بیمارستان نخوابه .

یه مسئله دیگه : میگم تو دانشگاه آزاد چقدر کم فضا واسه صف صبحگاهی گذاشتن . منم که هیچ وقت به موقع نرسیدم .

همتون پیروز باشین

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 21:17 |

سلام دوستان گل . خوبین ؟

من کلا آدم خوش خنده ای هستم ولی نمیدونم این روزا چرا اینطوری شده . همه روزا واسم یک جور شدن . ولی میگذره هر چی باشه .

یه مسئله مهمی که هست ، انگار ما با شیرازی ها قرار داد دوستی بستیم . صالح کاظمی ( جریان ماشین رو  بعدا واستون میگم ) رفیق خودم تو تهران شیرازی بود . اومدم بوشهر مهدی منعه دوست عزیز خودم که دوران گذروندن دروس افتاده رو تو طول تابستون با هم بودیم ، اونم شیرازی بود . حالا سعید داربند که یکی از ..... ( میگم بعدا ) شیرازی هست . البته سوء تفاهم نشه همشون آدامای گلی بودن و هستن .

میگما : من امروز رفتم شرکت پلی اتیلن . خیلی حال داد ، گرچه دو ساعت منتظر مهندس شدم که بیاد ، ولی در کل چیزای خوبی یاد گرفتم . در آخر هم یک مشت پلی اتیلن  ورداشتم ( به علت نبود دوربین ریختم رو صفحه اسکنر اسکن کردم ) . سیستم ساخت لوله هم خیلی جالب هست . این شرکت پلی اتیلن رو واسه درست کردن لوله های پلی اتیلنی استفاده میکنه که بیشتر در لوله های زهکشی و فاضلاب کار برد داره که استفاده شرکت ما هم برای همین زهکشی دانشگاه خلیج فارس هست . سیستمش طوری هست که یه لوله تقریبا 5 اینچی شایدم بیشتر ، مواد اوله پلی اتیلن رو از مخزن داخل دستگاه اصلی میکشه که اون دستگاه مواد رو به صورت خمیری در میاره و به صورت تزریقی داخل قالب ها برای ساخت انواع لوله میریزه . تو هر 25 کیلو هم یک کیلو مواد پلی اتیلن سیاه رنگ میریزن که برای جداره خارجی لوله استفاده میشه ، برای جداره ی داخلی هم کمتر از یک کیلو استفاده میکنن . در ضمن تو نمیدونی شرکت پلی اتیلن بوشهر کجاست من چیکار کنم . یه چیز دیگه هم تو نمیدونی شرکت هوورراش کجاست بازم من چیکار کنم .

چند روز پیش پشت فرمون بیل میکانیکی نشستم . البته فرمون که نداشت ولی در کل بازم کیفور شدم . حالا تو نمیدونی بیل میکانیکی چی هست بازم من نمیدونم چی کار کنم .

همون روز که پشت بیل میکانیکی نشستم یه پسره که واسه کار کردن اومده بود ، بنده خدا افتاد تو کانال زهکشی ، ولی حیف شد که کانال خشک بود وگرنه دانشگاه خلیج سر جمع میرفتن رو خنده . جریان از این قرار بود که شاخص رو دادم دستش واسه کد گذاری کانال اونم که از خالی بودن زیر لبه آسفالت کنار کانال بی خبر بود ، قدم اول نه قدم دوم خودش و شاخص و  آسفالت و خاک و تعدادی هم سنگ در اندازه های مختلف به هم به درون کانال رفتن . البته خودمون می دونستیما ولی کسی نبود که متوجهش کنه . بنده خدا روز اول رو با خاطره بد شروع کرد . حالا اون نمی دونه زیر آسفالت خالی شده ما چی کار کنیم .

امروز هم جاتون خالی یکی از اعضاء انجمن وب لاگ نویسان رو برای دومین بار ملاقات کردم ، حالا این رفیق ما نیدونه این کی هست من چی کار کنم .

سر زنده باشین

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 20:14 |

سلام خوبین ؟

چند روز پیش که میخواستم برم جای همیشگی ( نمیخوام اسمشو بیارم ) رفتم سر خیابون وایسادم که تاکسی مثلا گیر بیاد . اول که تو ایستگاه اتوبوس بودم ولی وقتی که دیدم خبری نیست داره دیر میشه گفتم با تاکسی برم . بعد از ۱۰ ۲۰ بار گفتن کلمه سه راه باغ زهرا به رانندگان مسافر کش محترم آخر سر یه پراید درب داغون نگه داشت . خلاصه حرکت که کردیم راننده در گیر ضبط ماشین شد که خیلی هم پیشرفته بود . همین طور که درگیر بود مسافران محترم هم که منتظر تاکسی بودن هم میگفتن شهر ، هی راننده میگفت تشی تو شهر ( شهر آتش بگیرد ) و یا میگفتن : سنگی که راننده یه حرف بد دیگه میزد . خلاصه وقتی که مسافرا کامل شد شروع کرد به فحش دادن به رئیس و نماینده  و .......

از اول جریانی که تو ماشین اتفاق افتاد رو واستون میگم .

خودم وقتی میخواستم سوار تاکسی بشم : سه راه باغ زهرا ( رد شد رفت ) سه راه با... ( اصلا نگام هم نکرد ) سه راه باغ زهرا ( همون راننده تاکسی بود که وایساد )

تو ماشین

مسافر بیرون ماشین : شهر ( تش گرفت ) شهر ( تشی توش ) سنگی ( جاش ب... ) برج ( بپر بالا )

خلاصه ماشین پر شد .

تو ماشین راننده داره سخرانی میکنه : لیتری 400 500 بنزین میخری میریزی تو کم ( دل ) ماشین بعد میخواد 300 تومان بده بره تا شهر . تاکسی هم خو نمیبینی . همشون بنزیناشون میرفوشونن خوشون میرن میخوسن ( حالا همون موقع یه تاکسی رد شد ) .

جریان کار کردن با ضبط ماشین .

Cd رو محکم انگاری که نوار میخواد جا بزنه تو ضبط ، می فرسته داخل ضبط ماشین که از اون ورش در میاد . چند تا دکمه که نمیدونه میزنه تا cd  بخونه . آخرش هم هیچی . کنترل ضبط رو ور میداره میکنه تو گلوی ضبط چند تا دکمه هم میزنه بازم فایده نداره . حالا 2  یا 3 میلیمتر هم بیشتر فاصله کنترل تا ضبط نیستا . cd  رو در میاره دو باره با شدت ( مثلا عصبانی شده ) میده داخل . یه اتفاق هایی میوفته ضبط شروع میکنه به طرز وحشتناک آهنگ های راننده کامیونی خوندن . منم که حساس زورکی گوش میدم . یه بچه جوونه با سرعت 200 تا از کنارش تو جاده برج رد میشه میگه : سر دلم برد . بیا مردم بنزین ندارن ، اینا با ماشین میان خوشگذرونی . از داخل داشبورد و بدنه ماشین هم که انواع سر و صدا های مختلف در میاد . خلاصه جونم واستون بگه خیلی غر میزد ، سرعتش هم آروم . یه بوی وحشتناکی هم از صندلی ها و خود ماشین به مشام میرسد .

بریم سر اصل مطلب . میگم یه کارت سوخت هم باید واسه من صادر کنن . انگار قرار داد بستم . دو ماه یه بار باید یه قلپ نوش جان کنم تا فردا صبحشم باید فضا رو عطر آمیز کنم .

امروز از راه های غیر قانونی تا خرخره پرش کردم .

                                       

  دعا کنین پایین نیاد .

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 18:53 |
سلام خوبین ؟

اینم رفت .

آخرین پروانه

 

آقا کی دو تا کرم دیگه داره ؟

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 12:24 |
سلام خوبین ؟

یادتونه گفتم دو تا کرم گرفتم گذاشتم تو شیشه ....

تو پست قبلی نه قبلیش .

امروز که داشتم میرفتم دانشگاه دیدم یه چیزی داره تو اون شیشه هه تکون ور تکون میخوره رفتم نزدیک دیدم ااااااااا یه پروانه خوشکل تو شیشه هه هست . سریع رفتم تو خونه اولین کاری که کردم دوربینو برداشتم . ولی عکسا زیاد خوب نشد . آخه نمیشد زیاد نزدیک بری چون ممکن بود از تو شیشه در بیاد و پرواز کنه از طرفی هم تو شیشه زیاد خوب نمیشد عکس بگیری . خلاصه دیگه ایراد نگیرین .

عکس خود پروانه

 

حالا مونده فقط یکی دیگشون ، ولی اصلا فکر نمیکردم این همه خوشکل بشه .

عکس پیله خالی و پیله پر

 

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 19:25 |

سلام خوبین ؟

این مدت که تو دانشگاه خلیج کار میکنم هم واسم از یه طرف جالب بوده هم از یه طرف ناراحت کننده .

تو این مدت سر جمع ۱ ساعت نشده که پاهام رو آسفالت باشه . حالا من که کارم همینه ولی اون دانشجوی بدبختی که چند سال قرار هست بیاد اینجا رفت و آمد کنه چی ؟ امروز یکی از دانشجویان محترم به دلیل نا همواری زمین نقش بر زمین شد . بنده خدا تا دم دانشکده داشت لنگون لنگون میرفت . از مشکل های خرده ریزه ی آموزش پرورش اگه بخوایم بگذریم ، مشکل اصلی و اساسی اینجاست که اول میان ۴ تا میز و صندلی میزارن بعد که دانشجو اومد شروع کرد به درس خوندن متوجه میشن که دانشگاه خیلی عملیات عمرانی باید انجام بده . تو این مدت نمیدونم اینا چه جوری دارن درس میخونن . بیل میکانیکی ، لودر ، کامیون از همه بد تر کارگر افغانی تو این سرو صدا چه جوری درس میخونن خدا میدونه . وقتی بیل میکانیکی بخواد تغییر جا بده کل دانشگاه رو صدا بر میداره . خلاصه جونم واستون بگه دانشجویان دانشگاه خلیج دارن تو یه کارگاه ساختمانی درس میخونن نه تو یه محیط آروم و دلنشین آموزشی .

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 13:21 |

سلام خوبین ؟

این روزا الکی خودمون رو گرفتار کردیم ( الکی ) بابام میگه نه به اون روزا که از مدرسه فرار میکردی نه به این روزا که جمعه ها هم میری دانشگاه . البته اون روز های که ذکر نمیشه یه دانشگاه دیگه هست که احتمالا تو جریانش هستین .

واستون بگم که کلاسا خیلی بد افتاده آقا خیلی بد . دوشنبه یه زنگ داریم . سه شنبه از ساعت ۱۰ تا ۱۲ کلاس بعدی از ۲ تا ۵ و کلاس آخری از ۷ تا ۹ . چهار شنبه هم از ۸ تا ۱۲ کلاس بعدی ۱۲ تا ۲ و آخری هم از ۷ تا ۹ این روز رو میشه تحمل کرد ولی سه شنبه خیلی زد حال هست . مخصوصا وقتی نیم ساعت استاد دیر کنه نیم ساعت هم زود تعطیل کنه . ماشالا چیزی هم که زیاده تو بلوک یک و دو یکی دانشجو هست یکی هم پخشه . تازه اونم از نوع عالشهریش . درسا هم کم کم دارن سنگین میشن وقتی میبینم من که به زور درس میخوندم الان میخوام ۹۰ واحد رو پاس کنم حالم یه جوری میشه .

 یه خوبی که داره یکی از همکلاسی های عزیز که من عمرا فکر نمیکردم این با ما همکلاسی بشه ، ماشین داره و اکثر روز ها ما را تا بهمنی  میرساند .

بگذریم . سمند سورن موتوجه شدین اومده تو بازار ؟ اگه اشتباه نکم تو ۱۰ مدل عرضه میشه . سه تا از مدل هاش فقط تو سیستم موتور فرق میکنن . احتمالا ۷ مدل بعدی یکی ساعت داره یکی کولر داره یکی شیشه هاش برقی هست و خلاصه از این چیزا . اون زمان پیکان ۴ مدل داشت . جوانان معمولی استیشن و آخری هم که وانت . موتور و بدنه جوانان کمی فرق میکرد .

چند روز پیش رفتم واسه وبلاگ جان یه چند تا عکس هنری گرفتم البته بعضیاش فعلا ممنوع التصویر هستن . بعدا تو آدرس بعدی می بینینشون .

چند روز پیش دو عدد کرم در باغچه پیدا شد که طی تدارکی که دیده شد آنها را در جای خشک و خنک قرار داریم و کمک هم غذای مورد علاقه که حالا خیلی جالب شده آقا خیلی . دو عدد کرمی که روزی سه چهار تا برگ میخوردن حالا پیله بستن میخوان پروانه بشن . من که خیلی کیف کردم وقتی دیدم پیله بستن . سیستم پیله بستنشون هم خیلی جالب . خودتون باید می دیدین .

همتون موفق باشین .

جاده ی روشن برج به سمت سه راه باغ زهرا

سه راه باغ زهرا از نگاه دیگر

اون کرما که گفتم

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 19:10 |