تبليغاتX
جاده های روشن
سلام خوبم خوبید ؟

بعضی وقتا دوستان یه لطف هایی به من میکنن که نمیدونم چطوری جبران کنم . دیروز مهدی موسوی رو دیدم . خیلی فرد با احساسی بود . یه آشنایی خیلی خوب . ولی بعد از چند روز خسته کننده دیدار با چند تا از بهترین دوستان خیلی میچسبه . ولی از جریان هادی نگذریم این مدت خیلی از زحمت های ما افتاده گردن هادی جان . از همون روز اول فهمیدم بچه با مرامی هست  ( لوس نشیا ) . بنده خدا تو این بی بنزینی هم میاد دنبالم هم میاد میرسونه شرمنده میکنه خلاصه.

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 18:8 |
سلام

جدیدا شنیدین که نماینده محترم بوشهر چه طرح هایی رو به محمود داده ؟

وقتی آدم یه چیزایی رو تو تلویزیون میبینه زورش میگیره . چشمتون روز بد نبینه داشتم اخبار میدیدم که داشت بندرعباس ، هرمزگان رو نشون میداد . نمیدونم چرا آرم بندرعباس تنگه هرمز رو نشون داده بعد بالاش نوشته خلیج فارس یا مثلا مینویسه مرکز خلیج فارس . بندر عباس که تا حالا اصلا رنگ خلیج فارس رو ندیده بعد این اسم رو گذاشتن روش . حالا نمیانده بوشهر بره اسم استان رو تغییر بده . فردا بندر عباسی ها هم میان میگن بوشهر هم مال ما بوده .

جریان فلکه فرودگاه تو برازگون رو شنیدن ؟ برازجونیا میان بوشهر حالا نمیدونم چه اداره ای میرن ، میگن الا و بلا ما فلکه فرودگاه میخوایم . رئیس محترم اون اداره میگه بابا بوشهر فرودگاه داره برازگون فرودگاهش کجا بود آخه . خلاصه حالا چطوری راضیشون کردن خدا میدونه . ولی از اصل مطلب جدا نشیم بوشهر که از اول تا آخرش تو خلیج فارس هست ، بعد میان اسم یه نا کجا آباد دیگه رو میزارن مرکز خلیج فارس . خیلی هم که بخوایم کوتاه بیایم فکر کنم دو سه کیلومتر بندر عباس تو خلیج فارس هست واسه همون دو سه کیلومتر میان چه کارا که نمیکنن . آها جریان ترکیه هم هستا که فقط به خاطر اینکه استانبول تو اروپا اشتباهی افتاده میخوان ترکیه رو جز اروپا کنن . حالا نمیدونم این کار رو انجام دادن یا نه .....

سرافراز باشین  

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 19:31 |
سلام

اینجانب محمود انصاری اعلام میکنم که دیشب به موخه ۲۴/۷/۸۶ یکی از ده دانشجویی بودم که از دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر بیرون اومدم . ساعت حرکت اوتوبوس ۹.۱۵ دقیقه .

آخه دلیل داشت . دلیل هم این بود که به خاطر بی اعطلاع بودن از سیستم اوتوبوس رانی برازگون  این جانب به همراه یک نفر از دوستام سوار این خراب شده گشتیم و بعد از طی مسافت ۳.۴ کیلومتر از اوتوبوس خراب تر شده پیاده گشتیم . وقتی متوجه شدیم که آقای راننده سر خر رو وقتی از درب دانشگاه خارج شد به سمت راست هدایت کرد . و بعد از طی اون مسافت دراز پیاده گشتیم و مسافت طی شده را به ورزش دو پرداختیم . و کمی از راه هم از جاده خاکی زدیم . و ترسیدیم .......

و در آخر از آقای حسین زیارتی گل که جاده ی منو در راه علم روشن کرد تشکر میکنم

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 16:36 |
سلام به همتون خوبین ؟

روزی که با وبلاگ دانشجوی بدبخت آشنا شدم نمیدونستم چرا این اسم رو واسه وبلاگش انتخاب کرده . گذشت و گذشت تا رسید نوبت خودم.  امروز اولین روز دانشگاه بود . خودمو ناپلئونی با مجهز ترین سرویس های بین راهی دانشگاه  رسوندم دانشگاه . بلوک ۲  خیلی جالب بود . وقتی وارد کلاس شدم رفیق خودم هم اونجا بود خلاصه نشستم بغلش تا اینکه استاد محترم وارد کلاس شدن . بعد از آشنایی و خاطرات تابستون که مسافرت کجا رفتین و از این حرفا ( الکی گفتما ) اسامی محترم خودمون رو رو یه کاغذ نوشتیم و تحویل دادیم . استاد محترم خانوم سالمی فرمودن که من نمیتونم ساعت ۱۱ بیام شما به خاطر همین ساعت ۱۰ بیایین . یکی نیست بگه خوب چرا دانشگاه گفته ۱۱ ، چند نفری هم مشکل داشتن ولی دیگه رو حرف استاد محترم نباید حرفی زد . خلاصه از همه اینا بگذریم ساعت کلاسا خیلی بد افتاده دو شنبه که امروز بود یه زنگ سه شنبه و چهار شنبه ۳ زنگ که تا ساعت ۹ شب طول میکشه . بین بعضی کلاس ها هم همین طور که حسین گفته بود ۲ ساعت تا ۵ ساعت فاصله هست . خیلی حال گیری هست . تو اون دو ساعت نه میشه اومد خونه نه میشه تو اون خراب شده موند . بدبختی اینترنت هم نداره . امروز هم ۴۵ دقیقه رفتیم سر کلاس دست از پا دراز تر برگشتیم خونه . ایشالا ترم های بعدی اینجوری نشه .

اینم دو تا عکس از غروب زیبای هیله  . تو عکس شماره دو هم خودم خیس شدم هم دوربین . یه آشغال هم افتاده تو آب که خودتون نادیده بگیرین .

عکس شماره یک

عکس شکاره دو

 همتون موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 18:59 |

سلام

اول از همه عید همتون مبارک نماز روزه هاتون هم قبول درگاه حق . همیشه شاد باشین

ماه رمضان هم با همه خوبی هایی که داشت تموم شد رفت تا سال دیگه . ولی نمیدونم چرا این سری این همه زود تموم شد . خیلی زود گذشت . ایشالا که همه آدم ها همینجور که تو ماه رمضان به خدا نزدیک میشن تو ماه های دیگه این فاصله نگیرن .

خلاصه روزی که میخواستم اسم وبلاگمو انتخاب کنم خیلی فکر کردم . با کمک یکی از بهترین دوستام انقدر فکر کردیم تا یه چیزی تو مغزم روشن شد که به نظرمون خوب رسید . جاده های روشن  . به اسمش که نگاه میکنم خیلی خوشم میاد .

نمیدونم واستون پیش اومده یا نه ولی بعضی موقع ها که اکثرا شب ها اتفاق میوفته تو یه جاده خلوت که داری رانندگی میکنی اگه یه آهنگ ملایم هم از رادیو یا ضبط ماشین پخش بشه آدم خیلی فکرا میکنه که بیشترشون غمگین هستن . دوست داری یه جا نگه داری از ته دل گریه کنی  یا خیلی کارا دیگه که تو روز به این فکرا نمیوفتی . بعضی موقع ها آدم تو تنهایی خودش یاد یه چیزا میوفته که هیچ وقت نتونسته بهش فکر کنه .

از کار غمگین در بیایم بزنیم تو کار شاد . عمومینا جدیدا یه پراید خریدن خیلی خوشکله . وقتی به ضاهرش نگاه میکنم یاد اون قدیما میوفتم که پراید چه ابهتی داشت . اون زمان که اکثرا پیکان داشتن ولی وقتی کسی پراید میگرفت انگاری صفینه گرفته . بزار جریان شاهین خالی بند رو واستون تعریف کنم بخندیم . سال ۸۴ بود شاهین تازه گواهینامه گرفته بود باباش هم ماشینو دستش نمیداد  خلاصه قرار شد اینا برن کرج خونه فامیلاشون . وقتی برگشتن گفتیم شاهین چه خبر چی شد ؟ گفت : جاتون خالی نبودین با پسر خالم رفتم با ماشین یه دوری تو کرج زدیم . کرجی ها هم که پژو ندیده بودن (حالا سال ۸۴ ) خلاصه از کنار هر کی رد میشدیم فکر میکرد این صفینه هست ما سوار شدیم .

اینجا از آقای سجاد سالک خواهش میکنم موساد بازی در نیاره . خلاصه این شاهین بود نوید هم تو پست های بعدی واستون تعریف میکنم چه کارایی که نکرده با پراید این پسر .

بریم تو کار پراید . وقتی کاپوت رو باز میکنی اگه زیاد تو بهر ماشین نری یه مکعب مستطیل هست به ابعاد ۸۰ در ۳۰ به ارتفاع ۴۰  سانتی متر تقریبا ( این موتورش بود) انژکتوری البته . ولی خیلی سیستم کوچیک و جمع و جوری شده . جدیدا که گاز سوز هم شدن دو تا کپسول ۲۸ و ۲۲ لیتری گذاشتن عقب خیلی خوب شده . ولی نکته مهم اینجاست که یه سیستم جدیدتر از سی ان جی دارن تو مناطق جنوبی دارن راه میندازن که بهتر از سی ان جی هست . فکر کنم همونی که دارن کنار پلیس راه میسازن باشه . جونم واستون بگه دیگه پراید جای پیکان رو گرفت . یادش بخیر اون آخرا پیکان خیلی چیز خوبی شده بود . چند مدل هم داشت ، دستی وسط ، ساعت دار ، سقف پژویی ، انژکتور هم که هیچی ولی اونم تموم شد . ولی خوب شد سیستم انژکتور تو ایران اومد . هم مصرف سوخت کمتر شد هم واسه بچه جوونا شتاب ماشین بیشتر شد . یادش بخیر . دیگه کم کم دارم گیج میشم خوابم میاد . قلت ملت هم اگه داشت خودتون ببخشین دیگه  .

 پیروز باشین

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 23:22 |
سلام خوبین ؟

این روزا با برادران کشور همسایه دمپر شدیم . دلیلش هم این هست که یه کاری تو دانشگاه خلیج یکی از فامیلا واسمون جور کرده یه شرکت ساختمانی هست که چند تا از طرح های اونجا رو خودش گرفته . خلاصه ما هم اگه تو دستو پاشون نباشیم کمک خوبی واسشون هستیم . نقشه کشی و نقشه برداری و خاکبرداری و خراب کاری و از این حرفا . وقتی با افغانی ها صحبت میکنی لهجه شیرینی دارن صحبت هاشون هم قشنگه ولی بس که تو ایران موندن پررو شدن . امروز به یکیشون میگم نمیخوای زن بگیری میگه چرا دوست دارم  ، میگم خوب هرچی زود تر جمع کن برو که دیرت نشه بترشی . ولی مفهوم رو نمیگیره و میگه باشه . خلاصه قشنگ حرف میزنن ولی سرشون تو کار خودشون نیست همش این ور و اون ور . بزور میشه جمعشون کرد . امروز میگه اوستا دستکش نپوشیده دستش خراب شده ، میگم خوب چرا نپوشیده میگه نمیدونم . تازه کار بتون ریزی که با سیمان سرو کار داره . اون روز هم دارن بتون درست میکنه بهش میگم : چنتا سیمان میریزی ، چند تا شن میریزی ، چند تا ماسه میریزی ؟ میگه : ۱۵ تا سیمان ۱۰ ۱۲ تا ماسه هرچی هم دستم اومد شن میریزم .

خلاصه یه روز هم که کلاه سر نکرده بودم رفتم نقشه برداری سوختیم آقا سوختیم . ولی فضای جالبی هست . یکی مثل من که این کارا رو دوست داره خیلی واسش جالب هست . مشکل اینجاست که پول تو کار نیست . در راه خدا ....

ولی از همه اینا بگذریم بچه های دانشگاه خلیج فارس خیلی بی بخارن نسبت به دانشگاه آزاد عالیشهر . صاف صاف میرن دانشگاه صاف صاف هم برمیگردن . نشده تا حالا یکی بیاد بگه کی میخوان جمع کنین این خراب کاریتونو . البته فایده ای هم نداره همین که نمیگن بهتره . ولی مشکل اساسی اینجاست که اول اومدن دانشگاه ساختن بعد یادشون افتاده زهکشی کنن . لوله آتش نشانی رد کنن . زه دانشگاه هم اینقدر بالاست که تا یه متر میکنی تو دو متر بعدی میرسی به آب . دیگه جونم واستون بگه کار های عمرانی خیلی مشکلات داره واسه همین هست که خیلی از این کار ها بعد از موعد مقرر تموم میشه . بعضیا هم که ماشالا یه حرفی از رو ندونستن میزنن اعصاب مهندس و ناظر و  کارگر همه تو هم میره .

ایشالا همتون موفق باشین

 

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 22:11 |
سلام خوبین ؟

تا حالا تو رادیو شنیدین که مثلا میگن نصف عمر مردم تهران تو ترافیک میگذره . حالا جریان دانشجویان استان بوشهر هست . البته دانشگاه آزاد . نصف عمرشون تو صفهای تحویل فیش و ثبت فیش و امور بانکی میگذره نصف دیگه هم توراه رفتن به دانشگاه و برگشتن .

امروز بعد از دو روز خسته کننده رفتم برای دانشگاه پول بریزم . وارد بانک که شدم سیل عظیم جمعیت جلو چشامو گرفته بود . تو کل استان بوشهر مثل اینکه فقط دوتا بانک خدمات دانشگاهی رو انجام میدن یکی که داخل همون دانشگاه هست یکی هم شعبه خیابون لیان . با این کارشون به مردم میخوان بگن که دانشجو واسه این جامعه مزاحم به حساب میاد . دانشجو مگه آدم نیست مگه یه سری حق و حقوق شهروندی نداره ؟ پس چرا باید از خیلی از این امکانات محروم باشه ؟ داخل بانک شعبه لیان کسانی بودن که از خستگی کف بانک نشسته بودن آیا فرزندان مدیر و معاون دانشگاه هم همین مراحل رو برای انجام امور بانکی طی میکنن ؟

خلاصه بگذریم روز اول که برای ثبت نام رفتم از میشه گفت خوشحال بودم وقتی از رو پل رد میشدم به جاده برج نگاه می کردم که زیر پاهام بودن صحنه جالبی بود . سه راه باغ زهرا هم دید جالبی داشت فقط جای دوربین خالی بود ، خلاصه برای ثبت نام ۸ مرحله رو باید طی میکردی که من تو مرحله ۶ موندم به خاطر یه سری انجام کار های اداری ، فکر میکردم همون روز تموم میشه ولی دیدم نه اینجوری که بوش میاد به فردا کشیده میشه . میخواستم دوباره بعد از ظهر برگردم ولی خسته و گشنه و تشنه نمیشد کاری کرد رسیدم خونه افتام رو تخت . روز دوم هم ، هم کار خودم بود هم کار یکی از فامیلا ، اینم تا ۲ طول کشید . کار ما هم رفت واسه فردا که امروز باشه . کامپیوتر خونه هم خراب آدم حالش گرفته میشه .

ولی از همه اینا بگذریم دیروز مراسمی بود که جای همه این ناراحتی هارو پر میکنه . آشنا شدن با یه سری از دوستان وبلاگ نویس که آدم رو خوشحال میکنه . آقای رستم پور که یکی از خوش شانس ترین اعضای انجمن هست . آقای هادی حسینی که دوست همیشگی خودم هست و همینجور آقای محمودی . آقای دشتی رو که دیدم فکر نمیکردم از دیدن من اینهمه خوشحال بشه . ولی مثل اینکه با داداش بنده یه سری کار های خراب کارانه انجام دادن که بعدا رسیدگی میکنیم . منو باش میگفتم کامپیوتر خودم مشکل داره ... آقای پورجماد که دل پری از فوتبال داشت و خانوم غضنفری که بی نصیب نزاشتشون . آقای حسینی که فکر نمیکردم این همه مهربون باشه . داش سعید هم که مثل همیشه فعال و پر انرژی ، هنوز افطار نکرده داره سخت ترین کارهارو انجام میده . از دیدن آقای پویا هم خوشحال شدم . خانوم غضنفری که همیشه زحمت های ما به گردن ایشون هست .خانوم مریم خانومی که وبلاگ من متعلق به ایشون هست و بقیه دوستان که تقصیر هادی شد که من نشناختمشون . هی میگم بگو اینا کیا هستن میگه بعدا میگم ... از دوستان مریم این سه نفر هم بودن که من تشخیص ندادم . شرمنده ... .

خلاصه شب پر خاطره ای بود وقتی داشتم از این ور میدون امام به اون ورش میرفتم نور تلویزیون تو اون موقع شب فضای جالبی ایجاد کرده بود . صدای تق تق چرخ ماشین ها وقتی از رو اون چیزا که وسط خیابون گذاشتن رد میشدن واسم خیلی جالب بود . این صدا هم بستگی به سرعت ماشین داشت .

خیلی زیاد شد . پیروز باشین

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 13:47 |

سلام خوبید سلامتین ؟

نمیدونم سخت در اشتباهم ، در اشتباهم ، اشتباه نمیکنم  یا سخت در اشتباه نیستم . آخه این مدت نخندینا دلم واسه درسو مدرسه تنگ شده . ببین دنیا چی شده که محمود انصاری دلش واسه چی تنگ شده . خلاصه تو این سالهای آموزشی هیچی واسم دوران پر خاطره هنرستان نشد . سال آخر که مثل سالهای قبلش تصمیم به درس خوندم گرفتم مهر تا خرداد که هیچی تابستون واسه شهریور خوندم . مهر واسه امتحانات دی ماه خوندم بعد امتحانات دی ماه واسه امتحانات خرداد خوندم . خلاصه خیلی خیلی تصمیم جدی گرفته بودم که درس بخونم . ولی هنرستان رو وقتی دقیق تر نگاه میکنم عالم دیگه ای داره .یه روز وقتی داشتیم از هنرستان فرار میکردیم تا پریدیم پایین دیوار دیدیم چشت روز بد نبینه پریده بودیم کنار مدیر مدرسه هر کی تونست فرار کرد هر کی هم که نتوست رفت بقیه افراد رو لو داد .

روز های شنبه یکشنبه کارگاه ساختمان داشتیم . چه خاطره ها که از اونجا ندارم ( وقت ندارم ) . روزهای پنجشنبه که کارگاه نقشه کشی بود ، جریانی داشت . نقشه میکشیدیم میبردیم پیش استاد میگفت : آقا گند زدی تو نقشه این چیه کشیدی میرفتیم درست میکردیم ولی به یه نفر دیگه که از رو نقشه خودمون کپی برداری کرده بود میگفت آقایون توجه کنن این چیزی هست که ما میخوایم آقا مستمر شما ۲۰ .

چقدر فضای جالبی داشت چقدر سعید چالاکی بچه مهربونی بود چقدر محمد ایرانفرد دزد بود چقدر امیر جهانگیری رو اذیت کردیم چقدر علیرضا پارسا منو اذیت کرد چقدر امیر انتظامی بچه با حالی بود چقدر داود باقر زاده بامرام بود چقدر عارف بالایی بچه گلی بود چقدر محمد بهرام پوریان خنگ بود چقدر مرتضی احمدی آدم پاچه خواری بود چقدر وحید پایدار بچه خوشگل بود چقدر بچه های هنرستان دیگه اومدن گنده مون رو که علی....... بود زدن چقدر صمد پازوکی آدم ضایعی بود چقدر فرشید جعفری آدم فشنی بود چقدر بهروز ...... آدم با محبتی بود چقدر من اسامی رو جا گذاشتم ....

خلاصه با دبیرای محترمی که داشت دوران زیبایی بود . آقای فدوی دبیر مصالح مرد خودمونیی بود آقای فروغزاده بهترین دبیر زبان بود آقای صمدی که جای برادر بزرگ ما همیشه کمکمون کرد آقایان فطورچی و مهدویان از بهترین استادان نقشه کشی های تهران بودن آقای بهرامی مرد گلی بود آقای علیپور از بهترین معلم های ریاضی بود مهندس خاکی از بهترین مهندس های تهران بود ( مهندس برج میلاد تهران ) و هنوزم هم هستن ( همشون ) ولی ما که استفاده نکردیم چه فایده . فقط به فکر دو دره بازی فرار و خیلی کارای دیگه بودیم .

ایشالا ببینیم امسال چی کار مینیم . موفق باشم .

پیروز باشین

 

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 10:17 |

سلام دوستان گلم . خوبین ؟

این روزا نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت . یه سری چیزا هست که آدمو ناراحت میکنه ولی خیلی چیزا هست که آدم رو خوشحال میکنه .

روزی که کنکور دادم موقع بیرون اومدن از سر جلسه تو راهرو دیدم همه نشستن دارن جواب ها رو میدن به خودم گفتم من که هر چی بلد بودم جواب دادم ولی این احتمال رو دادم که قبول نشم آخه فکر کنم از ۲۰۰ تا سوال ۶۰  ۷۰ تا شو بیشتر جواب ندادم . وقتی نگاه به برگه خودم انداختم دیدم خیلی خالی هست ولی دیگه گفتم لازم نیست مثل سال های قبل همه رو پر کنم . تو این مدت هم که نتیجه ها نیومده بود نمازا سر وقت روزه ها کامل دیگه خدا خدا میکردم که قبول بشم . روزی ۶ ۷ بار به سایت دانشگاه آزاد سر میزدم که ببینم چی شده . خلاصه شب ۷ مهر ماه وقتی دیدم که گفته فردا جوابا میاد دل تو دلم نبود ( الکی )  . فرداش رفتم بهمنی که مثلا روزنامه بگیرم . بوشهر هم که ماشالا فعال گفتن که اگه تهران امروز باشه بوشهر دو سه روز دیگه میاد . زنگ زدم دادشم گفتم اینجا الانا خبری نیست خودت بگیر . بعد از ظهرش دادشم زنگ زد داشت با پدرم صحبت میکرد ولی من که نمی فهمیدم چی میگن ولی بابام از یه چیزی خوشحال بود . گفتم حتماْ دادشم انتقالی گرفته یه پولی گیرش اومده که بابام خوشحال شده  . خلاصه تلفن رو قطع کردن اسمی هم از محمود برده نشد . گفتم حتما روزنامه نگرفته . یه ربع بعد زنگ زد گفت تو چی کار کردی ؟ گفتم کنکور دادم . گفت بشین واسه سال بعد بخون کلی ریختم بهم . اخلاقم شده بود سگی داشتم به زمین و زمان فحش میدادم . میگفتم اون همه دهاتی قبول شدن من قبول نشدم . مامانم گفت بگو یه بار دیگه نگاه کنه شاید باشه اونم نگاه کرده بود گفت مهدی انصاری هست علی انصاری هست ........ هست ولی محمود انصاری نیست . خلاصه دیگه رفتم تو فکر سربازی گفتم فردا میرم دفترچه میگیرم . بعد نماز بابام اومد طی سخرانی گفت که موفقیت محمود رو به همه تبریک میگم . باورم نمیشد . حالا داشتم به خودم میگفتم من چه جوری قبول شدم . من که خوب ندادم از این حرفا . ولی جدی هر  وقت از سه راه باغ زهرا رد میشم آرزو میکردم که منم یه روزی تو این ایستگاهه بشینم .

خلاصه یه ..... تو فامیل مونده بود اونم دیگه نیست . پیروز باشین

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 13:25 |
آقای محمود انصاری قبولی شما را در آزمونی ورودی دوره های کاردانی پیوسته سال ۸۶ دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر تبریک عرض مینماییم .

تو پست بعدی بیشتر صحبت میکنم . یا تو این آدرس یا آدرس بعدی که تو پست بعدی در موردش صحبت میکنم .

پیروز باشین .

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 19:15 |

سلام

امید وارم که تو این پست غلط نباشه

اگه گفتین چی هست این چیزی که میخوام بگم ؟

۱- میتونه خنکتون کنه .

۲- میتونه گرمتون کنه .

۳- میتونه از جایی به یه جا دیگه ببرتتون .

۴- میتونه بعضی اجسام رو قطع کنه .

۵- میتونه یه بعضی اجسام رو بهم وصل کنه .

۶- میتونه واستون نور تولید کنه .

۸- میتونه اجسام رو واستون گرم کنه.

۹- میتونه یه جایی رو به راحتی آتیش بزنه .

۱۰- میتونه باعث آشنایی دو نفر باهم بشه . گاهی هم این آشنایی به جاهای باریک تر کشیده بشه .

11- میتونه باعث بد بختی یه خانواده بشه .

12- میتونه باعث خوشبختی یه خانواده بشه.

13- میتونه یه نفر رو خیلی راحت پول دار کنه . البته تو این دوره زمونه.

14 میتونه به جاهایی که نباید برین ببرتتون .

خلاصه جونم واستون بگه خیلی کارا میتونه انجام بده ولی باید با همکاری دستگاه ها و یا مواد دیگه باشه ولی خودش به تنهایی خیلی مفید میتونه واقع بشه . خیلی فشار نیارین اگه از همون اول میرفتین آخر این پست رو بخونین میفهمیدین . کم کم داری موفق میشی . آفرین بنزین بود .

بنزین میتونه تو ماشین وقتی کولر یا بخاری رو روشن میکنید راحت خنک یا گرمتون کنه . میتونه وقتی سوار ماشینتون میشین به جاهایی که دوست دارین ببرتتون یا بالعکس . وقتی تو اره بنزینی میریزی میتونی اجسام رو به قسمت های مختلف تقسیم کنی خلاصه ده ها کار دیگه واستون انجام بده . پس بیاید دست به دست هم کارت سوختاتونو بدین به من تا واستون نگه دارم واسه نسل آینده البته فقط کارت رو نگه میدارم .

راستی تو پست قبلی خیلی چیزا بود که میخواستم اضافه کنم این کار رو هم انجام دادم ولی موقع بروز رسانی برق عمرشو داد به شما .

پیروز باشین

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 22:7 |
سلام خوبین ؟

این چند روزه واسه رفتن به هلیله از راه پارک ملی لیان میریم . جاده خلوتی هست . ولی وقتی که پدر از گذشته این زمین های پارک تعریف میکنه به خودم میگم پول چه کارا که نمیکنه. اون زمان حالا من که نمیدونم میگفتن اینجا شیطون داره ( نخندینا حتما یه چیزی دیدن که میگن ) . خلاصه وقتی جاده پارک تموم میشه به اول زمین های هلیله میرسیم . از دور البته اگه شب باشه نور یه جایی پیداست که زمین های سرسبز و آباد هلیله رو به متروکه های بیش تبدیل نکرد .

بعدشم جونم واستون بگه من که اهل فوتبال نیستم ولی این چند روزه مسابقات جام رمضان تشکیل شده تیم هلیله هم به دلیل بازی کردن توی زمین خاکی بعد بازی توی زمین آسفالت موجب شکست های جبران ناپذیری شده . بهونه رو کیف کردی ؟ آخی دلم واسشون سوخت نمیه اول جلو هستنا ولی نیمه دوم همونا که زده بودن همونا رو میخورن . پریشب ۲- ۱ باختن امشب ۴-۲ باختن . البته اینا نباختن تیم حریف برد . ولی از داوری پریشب خیلی بدم اومد . کوفتشون بشه

یکی دیگه هم اینکه یادتونه گفتم زمینای صدرایه نفر به اسم آقای غریبی پیدا شده گفته همه ی زمینا مال من هست چند روز هم شرکت صدرا درش بسته بوده حالا چشتون روز بد نبینه یارو آدم بدی از آب در اومده بوده . همه اسناد و مدارکی که به کار برده جعلی بوده . واقعا آدم نمیدونه چی بگه ...

دیگه این مدت استرس منو گرفته این جوابا هم نمیاد حالم بد شده

همتون موفق باشین .

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 23:43 |
سلام و رحمته الله ( این جدید بود )

خوبین ؟ سلامتین

این روزا یه بویی داره میاد نمیدونم شما احساس کردین یا نه . ولی کم کم داره تموم میشه . دفه قبلی که گندش بلند شد اولای سال تحصیلی ۸۵  ۸۶ بود . اون زمان ما درست مدرسه نمیرفتیم . ولی مثل اینکه حالا بهتر شده . آفرین درست حدس زدی بودی ماه مهر ماه مهربان رو میگم .

حالا که بچه مدرسه ای تو خونه ما فقط خواهر کوچیکم هست که اونم شور و شوق خودشو داره . بنده خدا یه شب قبل از رفتن به مدرسه همه لباساشو پوشیده بود کیفشم گذاشته بود رو کولش داشت تو خونه میگشت . احتمالاْ دلش تنگ شده بوده . سال اولی که میخواست بره مدرسه مدیر مدرسه ثبت نامش نکرد اونم فقط واسه سه روز که کوچکتر بود . منظورمو فهمیدین . ای بابا امروز تولدشه

ولی زمان خودمون عجب دورانی بود . هیچی دو سال هنرستان نشد . چه فرارا که از مدرسه نمیکردیم . چه کتکا که بچه ها به معلما نمیزدن ‌‌ دورانی داشت . از همه با حال تر دوران کار آموزی بود روز اول سر ساعت رفتیم شرکت ساختمانی . دیدیم نه بابا اینجا همه خواب رو بیشتر دوست دارن . ساعت ۷ رفتیم ساعت ۹.۳۰ در شرکت رو خانوم منشی باز کرد ۱۰ بود که مهندش جان تشریف شریفشون رو اوردن . چند رو که گذشت گفتن شما به درد کار اداری نمیخورین برین سر ساختمون . ما هم که از خدا خواسته فرداش رفتیم پبش برادران افغانی . دو هفته اول رو درست میفتیم سر ساختمون ولی بعد که فهمیدیم ناظم هنرستان فقط روزای یک شنبه میاد سر شماری ما هم رفتیمو فقط همون یکشنبه ها میومدیم . روز های دیگه هم به برادر افغانی گفتیم خودت امضا بزن ما دیگه حال نداریم خودمون امضا بزنیم پرونده رو میگم. اون همه روز که سر ساختمون بودیم یه روزش گفتیم نه اینجوری عذاب وجدان میگیریم بریم یه کم کار کنیم . از سر کارگر پرسیدیم کاری نداری انجام بدیم گفت برین بالا پشت بوم اونجا کار هست . ما رفتیم بالا دو دقیقه کار کردیم از خستگی داشتیم میمردیم . گفتیم نخواستیم بابا مال خودت . گفت به همین زودی خسته شدین ؟ آره دیگه.

خلاصه سالهای خوبی بود . حالا ببینیم بازم میتونیم همچین بویی احساس کنیم یا نه . احتمالاْ تو این روزا نتیجه ها میاد . هر چی خدا بخواد همون میشه .

موفق و پیروز باشین

اینم عکس هنرتان فنی فجر تهران هست .

اون که رو دوچرخه نشسته از بچه های نیک روزگار بود . بهش میگفتیم ممد دزد .

اون لباس قرمزه هم داود باقر زاده کشتی گیر ترک تهران بود .

مش فتح الله هم که ریس مدرسه خودتون میبینینش . به همه میگفت آهو

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 14:32 |
به سلام روزه داران عزیز . اول  از همه بگم که اگه روزه داری و هنوز اذان نگفتن ، نمیخواد این مطلبو بخونی . بعد نگی نگفت . پشتش بیاین صد تا حرف بد بد بزنین که محمود هممونو گشنه تر کرد .

حالتون خوبه ؟

میخوام امروز طرز تهیه یه ساندویچ خوشمزه که چهار تا از انگشتاتونو باهش میخورین آموزش بدم .

خانوم های عزیز توجه کنین قبل از هر کاری باید دستاتونو بشورین .

بعد اگه مواد لازم دارین که هیچی اگه ندارین برین تهیه کنین .

مواد لازم برای تهیه یه ساندویچ خوشمزه ( دارم میمیرم از خنده )

۱- نون مینی تست به مقدار لازم

۲- گوجه به مقدار لازم

۳- سوسیس  به مقدار لازم

۴- فلفل دلمه به مقدار لازم

۵- نمک و فلفل به مقدار لازم

۶-پنیر پیتزا به مقدار لازم

اگه ساندویچ ساز دارین که هیچی اگه ندارین بازم که هیچی . در ضمن توجه کنین چون حجم ساندویچ ساز محدود هست نمیشه زیاد توش مخلفات بزارین .

ابتدا ۴ تا نون تست میزارین رو یه سطح صاف . بعد اول سوسیس رنده شده رو به مقدار لازم میریزین روش . بعد یه کم پنیر پیتزا میریزین بعد یه کم گوجه میزارین یه کم هم فلفل دلمه میزارین یه کم هم نمک و فلفل میریزین .بعد ۴ تا نون تست میزارین روش وقتی که گذاشتین داخل ساندوچ ساز اون وقت دمای ساندوچ ساز رو روی ..... درجه فارنهایت قرار میدین ( اصلاً اینا دماشون صابت هست ) به مدت ۵  ۶ دیقیقه میزارین تا کارخودشو انجام بده . بعد اگه اذان شده بود که میخورین . اگه نشده بود هم که دیگه حسرت میخورین . یادتون باشه در طول کار دستتون رو تو دهنتون نکنین چون احتمال زیاد روزه هستین .

این غذا رو میتونین با سس هزار جزیره ..... . نوشابه ....... میل کنین . چون پول ندادن نمیشه تبلیغ کرد .

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 12:10 |