تبليغاتX
جاده های روشن

سلام حال شما خوبین

امروز وقتی واسه نماز بیدار شدم گفتم باید تحول بدم . امروز با بقیه روزا فرق میکنه . فرقشم فکر کنم این بود که باید میرفتم نون میگرفتم . خلاصه اول دعای خیری برای دوستان کردیم بعدشم به سمت نون وایی حرکت کردم ساعت ۶ اینا بود . در خونه رو که باز کردم دیدیم ۸ تا گاو از جلو خونه دارن رد میشن . خیلی صحنه جالبی بود انگار نه انگار که اینجا جلو خونه ماست . نمیدونم گاو چه جوری جرات کرده بود از این جلو رد شه این همه راهو از  امام زاده اون ورا اومده بود اینجا . سفر سختی رو در پیش داشته از قیافش پیدا بود . بنده خدا این همه راه رو کوبیده اومده شاید یه چیزی گیرش بیاد . خلاصه نمیدونی حال هوای اول صبح چه جوری است . اصلاْ از ساعت ۱ شب به بعد یه حال و هوای دیگه داره . رسیدم نون وایی بنده خدا شاگرد نون وایی داشت با یکی از مشتریا درد و دل میکرد . همه جا خلوت اصلاْ یه چیزی بود . اومدم خونه گفتم بیشتر تحول بدیم نشستم ۱ ساعت درس خوندم . اونجا بود که فهمیدم درس خوندن به موقع عجب حالی میده .

شاد باشین

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 20:43 |
سلام

چند روز پیش داشتم مجله همشهری رو میخوندم که یه مطلب قشنگ در مورد برادران افغانی که در ایران مشغول به زندگی هستن نوشته بود . طی گزارشی که از برادران افغانی انجام شده بود از این برادر محترم پرسیده بودن که چرا شما به کشور خودتون نمیرین؟ افغانی محترم هم گفته بود ما اینجا فرزندانمان مدرسه میروند درس میخوانند اگر ما به کشور خودمان برویم آمریکایی های ( ... ) مزاحم تحصیل فرزندانمان میشوند جلوی پیشرفت فرزندانمان را میگیرند تازه شاید به ناموس هایمان هم تجاوز کنن . از یکی دیگه هم که سوال کرده بودند در جواب گفته بود که شما میدانید که در ایران گرانی و بدبختی زیاد است ولی ما با این وجود صدایمان در نمی آید و مشغول زندگی خودمان هستیم پس شما هم کاری به کار ما نداشته باشید . یکی دیگه از همین افغانی های ( .... ) گفته بود که ما اگر به کشور خودمان سفر کنیم بعد آمریکا اگر بخواهد به کشور شما بد نگاه کند ما هم همدست آنها میشویم و برای شما بیل میکشیم .

جالب اینجاست که این برادران از خود کفایی هم در ایران دارن . تقریباْ یه ماه پیش بود برای خرید آهن رفته بودیم که آقاهه گفت آهن هم گرون شده . در پی پرسو جو های بعمل آمده متوجه شدیم که به به این برادران میلگرد ۸ ساده از بازار تهیه و با استفاده از مجهز ترین دستگاه های ساخته شده به دست افغانستانی های مقیم ایران میلگرد نمره ۶ آجدار تحویل بازار ایران میدن این اختلاف نمره هم برای فشرده شدن آهن زیر اون دستگاه مجهزه هست . نمونش هم میتونید تو راه برج ـ هلیله ببینید . اومدن  انواع خاموت با همون میلگرد ها ساختن با یه قیمت ارزون تری هم به مردم میفروشن .

حالا از کشور همسایه بگذریم تو این سه راه امام زاده مملو از بلوچ های عزیز هست . یکی نیست بگه این همه آدم اونجا کار نداشتن؟ حالا کار هیچ این همه راه اومدین تو گرما که چی؟ میرفتین رشت تبریز یاسوج هم هوایی عوض کنین هم یه کم خنک بشین .

ایشالا که همه چی درست میشه . مورید باشین

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:28 |
سلام خوبین سلامتین توجه کردی کسی تا حالا به این سوالات جواب نداده

راستی بعضیا ( خودم ) عجب چشی دارن تا حالا دو بار برق خونمون رفته

میدونی مصرف بنزین ماشینا تو ایران چطوره ؟

نمیدونی ؟

خوب من واسط میگم ( منم که کارشناس )

از ماشینای پر مصرف شروع میکنیم

پاژن : این ماشینارو بیشتر اداره ها و سازمان هم که مشکل بنزین ندارن استفاده میکنن تکنلوژیش هم مال خود ایران هست فکر کنم مهندسین پر توان ارتش

موقع حرکت سرهنگ به سرباز میگه کی بنزین زدی ؟ میگه همین الان تو راهم باید بزنیم

بلیزر و ماشینای هم کلاس اون . این ماشینا تکنلوژی آمریکا هست یعنی یه شیلنگ بنزین از باک به موتور وصل هست شورولت  کادیلاک هم همینجور .

موقع حرکت راننده دو تا بشکه ۲۰ لیتری میذاره عقب ماشین

پاترول : این ماشین به مقصد پمپ بنزین حرکت میکنه تو راه هم کاراشو انجام میده

موقع حرکت پدر به پسر میگه کارت سوخت یادت نره

پژو جی ال ایکس : این ماشینا مصرفش برای خانواده ایرانی خوب هست

موقع حرکت پسر به پدر میگه کی بنزین زدی . میگه همین دیروز . خوب پس بریم

پراید : مصرفش کمتر از جی ال ایکس هست ولی ماشالا کسایی که پراید دارن بیشتر از اونایی که جی ال ایکس دارن رفت و آمد میکنن .

موقع حرکت دختر به بابا مبگه کی بنزین زدی میگه دیروز که از خونه خاله اینا بر میگشتم .

پژو ۲۰۶ : این ماشین فعلا که نسبت به ماشینای بالایی رتبه اول رو داره

موقع حرکت مادر به دختر میگه کی میخوای بنزین بزنی میگه فردا پس فردا .

پژو ۲۰۶ اس دی : این ماشین هم ماهی یه بار بره بسشه

موقع حرکت آقا به خانم میگه تو طرز استفاده از این کارتا که جدیداْ صادر کردن بلدی ؟ اصلاْ کجا گذاشتیش ؟

حالا بقیه ماشینا که جا افتاد خودتون ببخشید

پیروز و سر بلند باشین

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 11:6 |

سلام خوبید خوش میگزرونید

میخوام جریان خیابونی که از جلو خونه رد میشه رو براتون بگم .

اولش که خاکی بود هر روز باید گرد گیری میکردی ماشینو میشستی حیاطو آب جارو میکردی خلاصه با تلاش های مردم و زحمت های شهرداری اقدام با اسفالت خیابون کردن . تقریباً دو هفته یه تراکتور که پشتش یه ویبره  وصل بود در گیر صاف کردن خیابون بود خدارو شکر قبل از اسفالت ریزی یادشون افتاد که اول طرح فاضلاب رو انجام بدن بعد عملیات اسفالت رو انجام بدن . اومدن ابتدا جوب و جدول رو اجرا کردن به اقدام به عملیات اسفالت جالب اینجاست که در چاه های فاضلاب قبل از اجرای اسفالت پایین بود بعد ۲۰ سانت بالا کشیدن لایه اول اسفات رو ریختن بازم پایین افتاد یه ۲۰ سانت دیگه کشیدن بالا حالا لایه دوم رو نرختن هر کدوم از این در ها مثل یه مانع تو خیابون هست کسی هم که هواسش نباشه هم ماشینش خلاص میشه هم در چاه فاضلاب .ماشالا تو هر کدوم از طرحاشون هم  اهالی محل رو بی نصیب نمیزارن تو طرح آسفالت کارگر کشور همسایه محترم با کلنگ محترمشون زدن کابل مخابرات رو  تعطیل کرد . خلاصه دستشون درد نکنه خیلی به فکر مردم هستن ولی مساله مهم تر اینجاست که این خیابون به سمت بیمارتان و سبز آباد ختم میشه از سمت میدان بهمنی مسیر مستقیم و بدون هیچ دست اندازی هست ماشینا با سرعت ۱۰۰ به بالا میان رد میشن . اون موقع سلامتی در خطر بود حالا جونمون . جوبی هم که ساخته شده ماشالا شیب نداره آب تو جوب جمع شده محل گردهمایی انواع حیوانات موزی هست . یه رایحه بد بویی هم کل محل رو گرفته . حالا کی میخوان برای طرح گاز کشی آسفالتو از اول تا آخر پاره کنن خدا میدونه .  هوا هم اینقدر ناجوانمردانه هست که خیابون بهمنی از مخابرات تا سه راه بهمنی که تازه اسفالت شده مثل آینه صاف صاف شده خورشید خانوم هست دیگه کاریش نمیشه کرد . ایشالا که همه چی در چند قرن آینده درست میشه آدم باید صبر داشته باشه .

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 16:20 |
سلام خوب هستین سلامتین

بعد از چند روز کلنجار با کامپیوتر تازه تونستم دوتا پست بزارم خلاصه شرمنده اگه دیر شد شما هم که کشته مرده وبلاگ من منتظرین تا آپ کنم

هممون میدونیم که هوای بوشهر خیلی گرمه ولی این تو یه جاهایی کمک مردم میکنه .

لوازم پر مصرف خانگی شامل اتو ، ماکروفر ، ماشین ظرف شویی ، ماشین لباس شویی ، آبگرمکن ، و خیلی چیزای دیگه هست .

ولی از لطف خدای مهربون ما احتیاجی به خیلی از این وسایل نداریم . مثلا به آبگرمکن احتیاجی نداریم همون منبع که داریم دو سه دقیقه آفتاب نازینین روش بتابه آب گرممون جور میشه . برای خشک کردن لباس کافر هست ۱ ثانیه خورشید خانوم نگاهشو به لباس بندازه . برای اتو کردن کافی هست وقتی لباسو میشوریم ۳ ثانیه آفتاب مهربون روش بتابه صاف صاف میشه . برای لاغر کردن اندام هم لازم به استفاده از وسایل برقی نیست کافی هست یه دور تا سر کوچه بریمو ۴ ۵ کیلو کم کنیم همین کارای که ما میکنیم کلی صرفه جویی در مصرف برق هست .

ولی از طرفی وقتی ۲ تا کولر تو هر خونه روشن باشه برمیگریم سر جای خودمون ( حالا نمیدونم بوشهر تو مصرف برق چندیمن شهر هست ) .

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 21:2 |
+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 10:43 |
به به سلام خوبید
فردای روز بعد از میلاد امام علی (ع)متون بخیر
دیروز به همین مناسبت با بروبچ رفتیم آبهای نیلگون بندر گاه جاتون خالی خوش گذشت. قرار بود پریروز بریم ولی حامدینا واسشون بار اومده بود دیگه نشد بریم آخه نه اینکه اینا خیلی فروش دارن سرشون شلوغه . هادی بنده خدا هم ماشینش ناقص بود اون چرخه که تو صندوق عقب ماشینا هست تو ماشین هادی نبود واسه همین با ماشین هادینا رفتیم . این هادی هم گفت بریم هلیله تو راه دیدم با سرعت 80km از هلیله رد شد تا نگو آقا هنوز نمیدونه هلیله کجاست . رفتیم بندر گاه بعد از پیدا کردن جای پارکو از این کارا رختیم تو آب 10 متر که رفتیم جلو خوب بود ولی بعدش پر سنگولاخ بود تازه آب هم تا مچ پا بود به زور رسیده بود به قوزک پای حامد . 20 متر رفتیم جلوتر با مشغت سختی دیدم نه هنوز فایده نداره با کلی التماس از اینا خواهش کردیم که بریم جلوتر خوب میشه حالا رفتیم جلو آب تا زیر دماغ ماست آقا حامد میگن اینجا حال نمیده هنوز به کمر من هم نرسیده بریم جلوتر خلاصه رفتیم جلوتر ما که رو سنگ وایساده بودیم وگرنه میغرقیدیم . بعد به انجام بازی های دوران کودکی پرداختیم ( دختره انجا نشسته - آلیسا آلیسا ) کلی هم مسخره بازی برگشتیم سمت ساحل حالا این حامد هندونشو نمیاره بخوریم . آخر سر سیاه راضیش کرد اورد . چاقو که پیدا نشد تیریپ سنتی با مشتو لگد شکوندیم خیلی حال داد . این آب هندونه داشت از لبو لوچه میریخت رو ماشین هادی . چنتا عکسم گرفتیم که خوب نشد . جاتون خالی ایشالا پا بده دفه بعد دسته جمعی میریم .

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 17:4 |
سلام

تولد امام علی (ع) و روز پدر به همه پدر های دونیا و مخصوصاً پدرای خودمون مبارک باشه

نکته مهم اینجاست که به خودمون که فردا میخوایم پدر بشیم مبارک باشه  آخه تو همین روز شاید یه چیزی به ما برسه که عمراً برسه

 

+ نوشته شده توسط محمود در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 21:43 |
به به سلام حال شما خوبین

اول بگم خدمتتون که رفتم بنزین بزنم دیدم از 600 لیتر 400 لیتر رفته یعنی دو برار مصرف در ماه .
چند روز پیش که رفته بودیم هلیله جاتون خالی رفتیم واسه ماشین عموم هم بنزین گیر بیاریم البته از نوع بدون کارتش
اول بحث سر قیمت بود پسر عمه عزیز داشت با استفاده از تلفن 2 3 لیتر بنزین پیدا کنه یکی میگفت500 یکی دیگه 400 اون یکی 350 آخر سر تونستیم با هزار بدبختی از همون 350 30 لیتر بگیریم . رفتیم سر اسکله عجب هوای بود گرم گرم بوی ماهی چند سال پیش از آب گرفته شده هم میومد دیگه هیچی اصلاً انگار که نه انگار خودشون که هیچ بویی حس نمیکردن فقط مارو نگاه میکردن که رنگمون عوض شده . خلاصه بشکه رو جلو مامور نیرو انتظامی گذاشتیم رو یه بشکه دیگه نمیدونم ماموره چرا هیچی نمیگفت بعدش هم اوضاع شیلنگ گذاشتن تو بشکه و ریختن تو باک ماشین بود بد بختی سر اونجا بود که کسی حاضر نمیشد قدم اول رو برداره آخر سر هم دادیم همون پسر عموی نازینین چون خودش بنزین میخواست خودش هم لطف کرد . 30 لیتر ریختیم تو باک گفتیم این بخواد برگرده خونه 30 کیتر دیگه کم میاره هر چی بود ریختیم دیگه ماهیگیر بدبخت هم بال در اورده بود میگفت تو هم بورو ماشینو بیار چه حرفا .
خلاصه اینکه باک ماشینو پر کردیم برگشتیم سمت خونه حالا هر کی یاد کارای که با ماشین میخواسته انجام بده میوفته.
+ نوشته شده توسط محمود در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 22:58 |