سلام حال شما خوبین
امروز وقتی واسه نماز بیدار شدم گفتم باید تحول بدم . امروز با بقیه روزا فرق میکنه . فرقشم فکر کنم این بود که باید میرفتم نون میگرفتم
. خلاصه اول دعای خیری برای دوستان کردیم بعدشم به سمت نون وایی حرکت کردم ساعت ۶ اینا بود . در خونه رو که باز کردم دیدیم ۸ تا گاو از جلو خونه دارن رد میشن . خیلی صحنه جالبی بود انگار نه انگار که اینجا جلو خونه ماست . نمیدونم گاو چه جوری جرات کرده بود از این جلو رد شه این همه راهو از امام زاده اون ورا اومده بود اینجا . سفر سختی رو در پیش داشته از قیافش پیدا بود . بنده خدا این همه راه رو کوبیده اومده شاید یه چیزی گیرش بیاد . خلاصه نمیدونی حال هوای اول صبح چه جوری است . اصلاْ از ساعت ۱ شب به بعد یه حال و هوای دیگه داره . رسیدم نون وایی بنده خدا شاگرد نون وایی داشت با یکی از مشتریا درد و دل میکرد . همه جا خلوت اصلاْ یه چیزی بود . اومدم خونه گفتم بیشتر تحول بدیم نشستم ۱ ساعت درس خوندم . اونجا بود که فهمیدم درس خوندن به موقع عجب حالی میده .
شاد باشین ![]()




