صبح بعد از راض نیاز با خداوند متعال و طلب موفقیت خودمو دوستام ( ببنین من چقدر به فکرتونم ) از درگاه ایزد منان گفتم امروز با بقیه روزا فرق میکنه . دیگه نباید تا ساعت 11 بخوابم بعد پاشم 2 3 تا تست خراب شده بزنم که عمراً هیچ کدومم هم درست از آب در نمیاد . گفتم برم به ورش های آبی بپردازم . صبح جاتون خالی گنجشک تو خیابونا پر نمیزد . وقتی رسیدم فقط یه ماشین اونجا بود اونا هم همشون چشا پف کرده انگار تا ساعت 1 2 بیدار بودن . خلاصه لباسارو انداختیم تو ماشین تیریپ هاوایی رفتیم سمت دریا 10 12 نفر بیشتر تو آب نبود ولی با وجود اینکه یه پلاژ مخصوص خانوم ها همون بغل درست کرده بودن 5 6 تا خانوم دیگه داشتن تو همون قسمت .............. خلاصه 1 ساعتی تو آبهای نیلگون خلیج فارس ول چرخیدیم دیدیم نه تنهایی عمراً حال نمیده اونجا بود که یاد هادی افتادم .
دیگه دیدم همه جور شنا ها رو انجام دادم منم که ماشالا استاد غواصی گفتم دیگه واسه امروزم بسه دوش هم که اولش پیدا نکردم بعد دیدم آقاهه داره مشکوک میزنه یه جا میره که هیچکس نمی رفت . دنبالش راه افتادم دیدم ایول سه تا دوش که آب از فاصله 2 متری میریزه رو کله آدم که کله سوراخ میشه هستش گفتم بهتر از هیچی هست دوش گرفتم برادران کشور همسایه هم اومده بودن هم ورزش هم استفاده از مال مفت . رفتم سمت ماشین دیدم یه شهروند بی فرهنگ بی تمدن بی کلاس بی خرد بی..... پشت ماشین پارک کرده جای مورچه در شدن هم نیست . خلاصه با کلی مشقت کمک از یه بنده خدا ماشینو به زود در اوردم لازم به ذکر است که یه یادگاری کوچولو هم از ماشین رو ماشینش به یادگار موند .








